احساس ساده

پرده را برداریم :

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند

بگذاریم غریزه پی بازی برود

کفشها را بکند و به دنبال فصول از سر گلها بپرد

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند

چیز بنویسد

به خیابان برود

ساده باشیم .

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارسا

پشت این پنجره كوچك تنهایی من،فاخته ایی میكند آواز سرود غم تنهایی من.!!!! مرا میشناسی... من خاطرات خوبم..اهل كاشان نیستم ولی روزگارم خوب است!! چندی پیش آدرس وبلاگت را عزیزی برایم گفت... وبلاگ خیلی قشنگی دارید... برایتان مطلبی را هم نوشتم كه در همین صفحه مترسكی آنرا كپی كرده است.... شعر خیلی قشنگی از فریدون مشیری است... اما از مترسك هم متشكرم كه باز آن را پسندید و تكرار كرد. به وبلاگتان همیشه خواهم آمد...

پریسا

سلام مريم جان ببخشيد كه دير جواب دادم.ممنون كه بهم سر زده بودي.من با افتخار لينكت كردم.[گل]

سایه

به بلاگ من سر بزنید ضرر نمی کنید پر مدل لباس های دیدنیه http://lebasss.blogfa.com/

پارسا

ویکتور هوگو : اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي، و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد، و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي. آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني. برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست، و برخي دوستدار که دست کم يکي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد. و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي، نه کم و نه زياد، درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زياده به خودت غرّه نشوي. و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي نه خيلي غيرضروري، تا در لحظات سخت وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند چون اين کارِ ساده اي است، بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند

پارسا

يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش كرده بود فارغ از جام الستش كرده بود سجده اي زد بر لب درگاه او پُر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي وندر اين بازي شکستم داده اي نيشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلاست آنم مي زني من که مجنونم تو مجنونم نکن خسته ام زین عشق،دل خونم نکن مرد اين بازي ديگرمن نيستم اين تو و ليلاي تو... من نيستم گفت اي ديوانه ليلايت منم در رگ پنهان و پيدايت منم سالها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عا قل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک يا

پارسا

سوختم در حسرت يک يا ربت غير ليلا بر نيامد از لبت شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني گفتم بلي روز و مطمئن بودم به من سر مي زني در حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم

الناز مامان الینا

سلام مریم جان ممنون که اومدی پیشم اگه بخوای یادت میدم چطور عکس بزاری فقط اینو تو چت میتونم بهت بگم هر وقت تونستی بگو تا بیام ایدی تو ادش کنم تا رو در رو بگم چی کار کنی

خورجین

خورجین الان پر شده ... [لبخند]