باور کن

وعشق تنهاعشق تو را به گرمی یک سیب میکند مانوس .

خدای عزیزم خدای خوبم باز هم مرا تنها نگذاشتی و من ......

براستی که تو بر همه امور اگاهی و ما بندگانت غافل از این همه قدرت تو .واما حالا تو

مرا دعوت کردی به سرزمین عشق و از خود گذشتگی

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
هانیه

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

نانی آزاد ... مترسک

تو که دستت به نوشتن آشناست دلت از جنس دل خسته ي ماست دل دريا نوشتي ،همه دنيا رو نوشتي دل مارو بنويس...

پارسا

کاش می شد قلب را درید. کاش می شد میزان اشتیاق دل دردمند را نشان داد. کاش می شد هر چه در دل هست را بیان کرد. کاش می شد عشق را معنی کرد. کاش می شد گفت چگونه عاشق از هیچ ثانیه ای بدون عشق گذر نمی کند. می دانم که زبانی برای عشق نیست و گاه اشک که نزدیکترین خویشاوند عشق است نیز نمی تواند کمی از درد عشق را تسکین دهد و عشق را بفهمد. گاه نیمه های شب به بستر می روم تا بلکه آن چه را در بیداری نمی توانم بگویم در خواب بگویم زیرا رویاها صادقند و رویای عاشقان صادق تر. ولی چون به رویای من می آیی، آن چنان غرق تماشای تو می شوم که جایی برای تمنا نمی ماند. از عشق تو به غم و درد آن نیز راضی ام زیرا عاشق صادق نیست مگر آن که به رضای معشوق راضی باشد. بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خ