قطره باران

گذر زمان

باز هم پایان سال واغاز سال نو

لحظه هامی گذردانچه بگذشت نمی‌اید

بازقصه‌ای هست که هرگزدیگرنتواند کرد اغاز  

     

وعشق صدای فاصله هاست 

فاصله هایی که غرق ابهامند نه

صدای فاصله هاییکه مثل نقره

تمیرند و باشنیدن یک هیچ

میشوند کدر 

و همیشه عاشق تنهاست                                                                                                                                     

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت۳:٠٢ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
 

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.
روز بعد از اولین روز سکونت در خانه ی جدید ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن لباس‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی به او کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد با تامل پاسخ داد: ولی من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

نتیجه اخلاقی :وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن ناآگاهانه، در پی دیدن جنبه‌های مثبت دیگران باشیم؟!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت٢:٥٩ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
احساس ساده

پرده را برداریم :

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند

بگذاریم غریزه پی بازی برود

کفشها را بکند و به دنبال فصول از سر گلها بپرد

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند

چیز بنویسد

به خیابان برود

ساده باشیم .

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ساعت۱٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
باور کن

وعشق تنهاعشق تو را به گرمی یک سیب میکند مانوس .

خدای عزیزم خدای خوبم باز هم مرا تنها نگذاشتی و من ......

براستی که تو بر همه امور اگاهی و ما بندگانت غافل از این همه قدرت تو .واما حالا تو

مرا دعوت کردی به سرزمین عشق و از خود گذشتگی

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت۱۱:٠٠ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
خدای من

خدای من نمی دانم چگونه بگویم که دوستت دارم

تو انقدر خوب و مهربانی که وجودت را در کنارم حس میکنم

تو یی که در تنهایی و غم و بحران در خانه مرا میزنی ، می‌ایی و با من همدردی میکنی

خدای من تویی که به هر چه هست آگاهی

میدانم که کارها تو هرکدام حکمتی دارد

اما ذهن و ظرفیت ما انقئر در مقابل آن ناچیز است که قادر به درک آن نیستیم

خدایا به من بیاموز چگونه دوست داشتن را و چگونه عشق ورزیدن را

خدایا به داده و نداده ات شکر چرا که در هر کدام حکمتی است

خدایا به من بیاموز چگونه و از کدام راه سریعتر و بهتر به تو نزدیک میشوم

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۸ساعت٩:٢٦ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
گامهایی به سوی موفقیت معنوی

هر روز و هر لحضه و در هر کاری به یاد خالق خویش باشیم  

به هنگام دعا برای همه خلق دعا کنیم

به سلامت جسم و روحمان به یک اندازه اهمیت بدهیم

با گذشت و بخشنده باشیم 

شنونده‌ی خوبی باشیم

همیشه و همه جا قدردان و سپاسگذار والدینمان باشیم .

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت۱٠:٤۱ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
ارزش زمان

برای فهمیدن ارزش چهار سال

از فارغ التحصیل دانشگاه باید سوال کرد

برای فهمیدن ارزش یک سال

از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال رد شده باید پرسید

برای فهمیدن ارزش یک ساعت

از عشاقی که در انتظار یکدیگرند باید سوال کرد

برای فهمیدن ارزش یک دقیقه

از مسافری که هواپیما یا قطار را از دست داده باید سوال کرد

برای فهمیدن ارزش یک دوست

از کسی که دوستش رو از دست داده باید پرسید

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت۱٠:٠٤ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
سلام

قطره بارانم

برکویر دل تنگ

دلتان شاد که من می‌بارم

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت٧:۱۳ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()