قطره باران

انسانیم

 

هنوزانسانیم
کاش ما تجربه ای می کردیم،  
شستن چشم از اشک، بردن غم از دل، همدلی کردن را !!!
 
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ما را می شست و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست،
اخم بر چهره بسی نازیباست.
 
بهترین واژه همان لبخند است
که از لبهای همه دور شده است!
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که
هنوزانسانیم .
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته خود می کردیم.
شاید این قفل به دست خود ما باز شود!
کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود خاطره آن پیمان
و کسی می آمد

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت٤:٠٥ ‎ب.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
جملاتی که هچکدام خریدنی نیستند

راز همه موفقیت های بیرونی میل احساس و ایمان است

جهان در صورتی شما را باور می کند و به ارزوهای شما پاسخ می دهد که ابتدا خودتان را باور کنید

اگر هر روز کار خود را به خدا واگذار کنید اسوده تر سفر خواهید کرد

تنها چیزی که خدا از ما خواسته این است که اورا بخوانیم و از او در خواست کنیم

 نیروی تغییر در خود شماست هیچ کس دیگر ی نمی تواند این کار را برای شما انجام دهد

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٤ساعت۱٢:۳٢ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
 

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.
روز بعد از اولین روز سکونت در خانه ی جدید ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن لباس‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی به او کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد با تامل پاسخ داد: ولی من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

نتیجه اخلاقی :وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن ناآگاهانه، در پی دیدن جنبه‌های مثبت دیگران باشیم؟!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت٢:٥٩ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()
دوست داشتن


 به نام خدا


مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.

مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد!

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را از دست داد.

وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید

کی انگشتانم دوباره رشد می کنند؟

مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد. او به سمت ماشینش برگشت و در حالی که از کرده خود بسیار ناراحت و پشیمان بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود

دوستت دارم بابایی

 

عصبانیت و دوست داشتن هیچ حد و حدودی ندارند. دومی را انتخاب کنید تا یک زندگی زیبا و دوست داشتنی داشته باشید. این را نیز به یاد داشته باشید که

وسایل برای استفاده کردن هستند و انسانها برای دوست داشتن.

اما مشکل جهان امروز این است که انسانها مورد استفاده واقع می شوند و به وسایل عشق ورزیده می شود

بیایید همواره این گفته را به یاد داشته باشیم

وسایل برای استفاده کردن هستند.

انسانها برای دوست داشتن هستند.




+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٠ساعت۱٢:٠٧ ‎ق.ظتوسط مریم میرطاهری | نظرات ()